بسم الله
ملا با دوستانش به مسافرت می رفتند, ناگهان یک شیر قوی پنجه ای ظاهر شد. ملا جلوی دوستانش برای خودنمایی با شیر درگیر شد, دوستان ملا دیدند که ملا به زودی زیر پنجه های شیر هلاک خواهد شد. با هم کمک کردند تا او را نجات دادند. ملا می گوید: مرا که باکم نبود, ولی گویا شیر در شلوار من کار خرابی کرده است
نظرات شما عزیزان:
سپیدبال 
ساعت12:14---23 مرداد 1391
سپیدبال 
ساعت13:24---21 مرداد 1391
اره دیگه..بی خیاااااااااااللللللل.....
بی خیال دنیا......................
اوکی؟؟
Okay
سپیدبال 
ساعت15:36---18 مرداد 1391
بابا بی خیال...منکه هیچوقت تورو بی حس و حال ندیده بودم..تو هرکاری که بخووای میتونی انجام بدی...توکجات ضعیفه؟؟..من خودم همیشه از تو انرژی میگیرم...
پاسخ: بی خیال ؟
سپیدبال 
ساعت11:45---17 مرداد 1391
سلام ابی...یجورایی انگار حس و حال نداری..درسته؟؟
چی شده؟؟
سپیدبال 
ساعت12:00---14 مرداد 1391
چیو نمیدونی؟...پس سرت خلوته تند تند سر بزن...
کلا, شاید.
سپیدبال 
ساعت16:03---4 مرداد 1391
سلام..خوب بیدی؟..کجا بودی سرت شلوغ بود هان؟؟مشکوکم بهت...!!
پاسخ:اصلا سرم شلوغ نیست. از اون کاره اومدم بیرون. تجربه ی باحالی بود. مشکوک!!!!!!!!!!!!!!
:: برچسبها:
شجاعت ملا نصرالدین,
ملا و کار خرابی,
ملا و شیر,
داستان کوتاه,